تبليغاتX
فصل جوونی

فصل جوونی

جوون و آروزهاش/ جوون و اهداف/ جوون و آینده و ...

به بهانه گرامی داشت ۶۰ سال مقاومت مظلومانه فلسطین در مقابل بیدادگری های رژیم غاصب صهیونیستی

                                                                               

 زندانی اش کردند

                                    - پیش از آنکه بر او تهمتی بندند-

شکنجه اش دادند

                                   - پیش از آنکه باز جویی اش کنند-

سیگاری را

در مردمک چشمانش خاموش کردند،

سپس عکس هایی نشانش دادند:

                    " بگو ...

                                 این عکس ها از آن کیست؟ "

گفت :  "نمی بینم."

... زبانش را بریدند،

درباره یاران

 از او اعتراف خواستند،

 چیزی نگفت

و چون از به حرف آوردنش عاجز شدند،

                                                          بردارش کشیدند.

 

***

یک ماه بعد

تبرئه اش کردند!

دریافتند که فرد تحت تعقیب

                                         برادرش بوده ، نه او

سراغ برادرش رفتند،

اما  او را

                          مرده یافتند،

                                              ـ در آوار اندوه ـ

پس

برادرش را دستگیر نکردند!

                                                                        شاعر: احمد مطر شاعر مقاومت

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 6:53 بعد از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

 

میلاد سراسر نور و رحمت عالمه غیر معلمه و عقیله بنی هاشم، حضرت زینب کبری(س)

 بر عموم عاشقان و شیفتگان اهل بیت(ع) تبریک و تهنیت باد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

 

    

با اشك هاش دفتر خود را نمور كرد       .............   در خود تمام مرثيه ها را مرور كرد

ذهنش ز روضه هاي مجسم عبور كرد   .......... شاعر بساط سينه زدن را كه جور كرد



احساس كرد از همه عالم جدا شده ست

در بيت هاش مجلس ماتم به پا شده ست



در اوج روضه خوب دلش را كه غم گرفت .......... وقتي كه ميزو دفتر و خودكار دم گرفت

وقتش رسيده بود به دستش قلم گرفت .......... مثل هميشه رخصتي از محتشم گرفت



باز اين چه شورش است كه در جان "واژه" هاست

شاعر شكست خورده ي طوفان "واژه" هاست



بي اختيار شد قلمش را رها گذاشت .......... دستي ز غيب قافيه را كربلا گذاشت

يك بيت بعد واژه لب تشنه را گذاشت .......... تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت



حس كرد پا به پاش جهان گريه مي كند

دارد غروب فرشچيان گريه مي كند



با اين زبان چگونه بگويم چه ها كشيد .......... بر روي خاك وخون بدني را رها كشيد

او را چنان فناي خدا، بي ريا كشيد .......... حتي براش جاي كفن؛ بوريا كشيد



در خون كشيد قافيه ها را، حروف را

از بس كه گريه كرد تمام لهوف را



اما در اوج روضه كم آورد و رنگ باخت .......... بالا گرفت كار و سپس آسمان گداخت

اين بند را جداي همه روي نيزه ساخت .......... خورشيد سر بريده غروبي نمي شناخت



بر اوج نيزه گرم طلوعي دوباره بود

او كهكشان روشن هفده ستاره بود



خون جاي واژه بر لبش آورد و بعد از آن... .......... پيشانيش پر از عرق سرد و بعد از آن...

خود را ميان معركه حس كرد و بعد از آن... .......... شاعر بريد و تاب نياورد و بعد از آن...



در خلصه اي عميق خودش بود و هيچ كس

شاعر كنار دفترش افتاد از نفس


""حمید رضا برقعی""

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 8:32 بعد از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

         

  تركش بيت ‌المال

مي‌گفت: «مواظب باشيد، هر چه دم دستتان رسيد نخوريد، خصوصاً تير و تركش. اين‌ها بيت‌المال است. حساب و كتاب دارد و فردا بايد جوابگو باشيد. مال ملت بيچاره‌ي عراق است. از گلويشان بريده‌اند، داده‌اند براي مهمات، آن وقت شما راه به راه آن‌ها را مي‌خوريد و شهيد و مجروح مي‌شويد. اين درست است؟ دنيا ارزش ندارد. «يك خورده جلوي شكمتان را نگه داريد.»

منبع :فرهنگ جبهه _ شوخ طبعي ها جلد 3 صفحه ي 58


+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 7:56 بعد از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

 

الهي هرچه مرا از دنيا نصيب است به كافران ده و آنچه مرا از عقبي نصيب است، به مؤمنان ده.
مرا در اين جهان ياد و نام تو بس و در آن جهان ديدار و سلام تو بس. خداوندا! يك دل پردرد دارم و يك جان پرزجر، عزيزدوگيتي! اين بيچاره راچه تدبير.

كريما! گرفتار آن دردم كه تو دواي آني،‌ بنده‌ي آن ثناام كه تو سزاي آني، من در تو چه دانم تو داني.
الهي! عنايت تو كوه است و فضل تو درياست. كوه كي فرسود و دريا كي كاست.
الهي! يادتو ميان دل و زبان است و مهر تو ميان سروجان يافت. الهي مهربان بردبار! اي لطيف و نيك يار آمدم بدرگاهي خواهي به نازدار و خواهي خوار.
لطيفا! چراغ دل مريداني و انس جان غريباني.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

باز ماه محرم از راه رسید.

ماه حبیب خدا

و دهه اول آن نیز به همین راحتی بر ما گذشت

و تنها بصورت خاطراتی بیاد ماندنی در گوشه دفتر خاطرات

زندگی مان ثبت شد، گرچه خدا می داند در این مدت کوتاه

چه بسیار مصیبت ها که بر جان خاندان آل الله وارد شد.

یا حسین !

یاری مان کن هماره زیر خیمه یاد تو تنفس کنیم.

یا حق!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 9:36 بعد از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

صبحگاه واقعه

خواب بودند ، خواب می دیدند

خواب سنگین و غیر تحمیلی

خواب تفریح ،خواب آرامش

خواب شیرین صبح تعطیلی

جمعه :تعطیل ، جمعه :خواب و خیال

جمعه : دروازه ای به باغ بهشت

مثل هر هفته باز هم می شد

مشق را عصر روز جمعه نوشت

***

دخترک خفت و دست های پدر

طفل را بین دست و بال گرفت

سر که چرخاند رختخواب پدر

باز هم بوی پرتقال گرفت

***

پیش از این آسمان محبت داشت

به زمین، گرم، عشق می ورزید

تیره شد ارتباط های قدیم

آسمان سرد شد، زمین لرزید

***

خانه ... گهواره ، آسمان ... مادر

بانگ دیوار و سقف .. لالایی

مردمان ... کودکان خواب آلود

بلعجب صحنه ای تماشایی

***

آسمان قصه بلندی داشت

شهر خوابید و قصه شد کوتاه

در « بم » اما چقدر طول کشید

شب یلدای پنجم دی ماه

***

کودکان خفته همچنان معصوم

غافل از سقف روی گرده شان

باد می آمدو ورق می خورد

دفتر مشق خط نخورده شان

***

کودکم ... مادرت تشر می زد

منضبط باش و پاک بازی کن

دیگر اینجا کسی مزاحم نیست

تا دلت خواست ، خاک بازی کن

***

نخلبانان شهر بم امسال

رطب ختم خویش می چیدند

کودکان گرم رخوتی شیرین

خواب بودند و خواب می دیدند

***

خواب بودندو خواب می دیدند

خواب سنگین و غیر تحمیلی

خواب تفریح ، خواب آرامش

خواب شیرین صبح تعطیلی

                                                    منبع:         http://zaruee.blogfa.com/post-72.aspx

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

اگه به ۴ سال قبل برگردیم ؛ در چنین روزها و ایامی

کشور مان در تب و تاب حادثه ای بزرگ و البته تلخ روزگار

می گذراند.

آری می دانم که منظورم را متوجه شدید؛  زلزله ناگهانی و

بزرگ بم را می گویم. زلزله ای که عده ای از هم وطنانمان را

بی خانمان و بی خویش و خانواده تنها گذاشت و رفت.

درست است که حادثه خبر نمی کند ولی

آمادگی برای حادثه یه ضرورت و تکلیفه

در همین جا لازم می دانم مراتب هم دردی خویش را با بازماندگان

داغدیده حادثه ابراز دارم.

خدایا بعضی به تلنگری کوچک راه می یابند ولی ما با این واقعه عبرت انگیز

هنوز دلمان تکانی نخورده است ...  پیش از آنکه دیر شود ما را متوجه گردان!

یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 7:11 بعد از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

سلام دوستان ! عذر ما را به علت تاخیر پیش آمده پذیرا باشید.

حتما شما هم نام ساعت شنی برایتان آشناست                                       .

بله نام سریال جدید سیما که موضوعاتی قابل تامل در آن مطرح شده است.

تلویزیون باید آینه ای از جامعه باشد یا اینکه نمایشگر جامعه مطلوب؟

نمی دانم نظر شما چیست؟ آیا تاکید بر برخی رفتار های حاکی از گستاخی

که البته در همین کوچه و خیابان های حوالی هم قابل مشاهده است؛

خود نمی تواند به نحوی ترویج کننده این رفتار ها باشد؟

آیا از منظر شما، تلویزیون که رسانه ای فراگیر با مخاطبان بسیار و البته

جورواجور است ، مکانی مناسبی برای طرح مفاهیم حساسیت برانگیز

اجتماعی می باشد یا خیر؟

ما رو از نظراتتون بی بهره نذارید. متشکرم

یا علی

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 7:47 بعد از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

با تشکر از دوست عزیزمان آقا نیما و پیشنهاد ارزنده شان:

هیچ تاکنون به نحوه تنظیم روابط خود در جامعه اندیشیده اید؟         

آیا فرقی بین دوست و غیر دوست هست؟

آیا باید همیشه خوش بین بود یا خیر؟

فرمایشی از مولایمان آقا علی بن موسی  الرضا (ع) به زیبایی

بهمسئله فوق پاسخ می دهد:

مردم از ۳ دسته خارج نیستند پس با آنها ۳ گونه رفتار کن:

۱. عموم مردم: با ایشان با خوشرویی رفتار نما

۲. مومن: از هیچ کمکی نسبت به ایشان دریغ مدار

۳. دشمن: در برخورد با دشمن احتیاط کن.

نگاه زیبا اندیش در نحوه سلوک و رفتار با مردمان در

سخن فوق متجلی است.. باشد که درس گیریم!

یا علی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:6 بعد از ظهر  توسط محمود رئوفی  |