تبليغاتX
فصل جوونی

فصل جوونی

جوون و آرزوهاش/ جوون و اهداف/ جوون و آینده و ...

یا رب ولی شناسان رفتند از این ولایت

 

 می شناختمش اما نه زیاد!

می دانستم که انسان بزرگوار و برجسته ای بوده

و افتخارات فراوانی هم در طول عمر شریفش آفریده

فقط همین!

همیشه با دیدن تصویر قاب شده اش به چشمان رازآلودش خیره می شوم

نمی دانم چه ابهتی دارد که این چنین مرا درگیر خودش می کند

تازگی ها کتابی شامل خاطراتی از همرزمان و اطرافیانش به دستم رسید

"بگو که زنده می مانی" کتاب صیاد شیرازی

برگ برگ خاطراتش خواندنی است و البته آموختنی

واقعا این شهدا هنرمند به تمام معنا بوده اند

آخر هنر بعضی ها به تابلوی نقاشی و نقش هایش خلاصه می شود

اما هنرنمایی این رادمردان در تابلوی زندگی مملو از نقش های به یاد موندنی و شگفت انگیزه

گویا اصلا هنرمند به دنیا آمده اند! آخر مگر می شود اینقدر هنرمندانه نقش آفرید!

برایشان سفر و حضر هم فرقی نداشت! جنگ و غیر جنگ نمی شناختند!

اخلاصشان/ ایثارشان/ ولایتمداری شان/ دین مداری شان  و .. مثال زندنی بوده است و

اینک این ماییم و میراث داری از این والاهمتان که جایشان امروز بسی خالی است!

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

در سوگ پرواز یک پرنده ی عاشق

به بهانه ی پر کشیدن ناباورانه ی دوست عزیزتر از جانم "محمد حسین عظیمی"

 به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

 

حسین عزیز!

دلم را دریاب که بی اندازه دل تنگ است!

دل تنگ نگاه های مهربان و نوازش گرت/ دل تنگ لبخند های زلال و دل نشینت 

 

حسین عزیز!

رفیق و همنشین سال های دانش جویی ام!

اکنون با کدامین رمق از تو بنویسم. از رفتن تو...

هنوز یادم نرفته است لبخند زیبایت را پس از آنکه جشن ازدواجت را تبریک گفتیم!

 

چگونه باور کنم رفتنت را

رفتن تو را که تبلور اراده و باور بودی /  رفتن تو را که اسوه ی صبر و رضا بودی!

نه نه باور نمی کنم! تو نرفته ای! تو در لحظه لحظه زندگی مان جریان داری!

آخر این قرارمان نبود! هنوز تازه داشتم قلب مهربانت را کشف می کردم

 

حسین عزیز!

دلم گرفته است/ دلم سخت گرفته است

گرچه بهار است ولی هوای دلم سخت پاییزی است!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 1:25 قبل از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

یا مجیب المضطر

احساس دل تنگی هم عجیب احساسیه!

گاهی اوقات دل تنگ می شیم چون تنهاییم!

خب مورد بالا که یک امر طبیعیه

اما یه مدل دل تنگی هم هست که تو شلوغی به سراغت میاد!

نمی دونم چرا باید تو شهر خودش هم اینقده غریب باشه!

آخر این زخم های غربت کی مرهم خواهد شد؟

یا مجیب المضطر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 0:51 قبل از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

کویر تشنه لبم من

بار الها!  حال مرا دریاب

حال من حال کویری است عطشان و تشنه لب

که شدیدا اشتیاق باران دارد

تشنگی امانم را بریده است

زیادی مسیر پیش رو را که به خاطر می آورم

و همان حال به کمی توشه ام می نگرم

سخت پریشان خاطر می شوم

بارالها  به آبروی آبروداران درگاهت مرا دریاب!

ای پناهنده ی بی پناهان!

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

ما و آزمون شب یلدا

من هم  مثه همه ی شما به یاد دارم شب های یلدا رو

که دور هم می نشستیم و  می گفتیم و  می خندیدیم و ...

اما امسال شب یلدا یه طعم دیگه داره

امسال شب یلدا مصادف شده با ایام سوگواری و شهادت خاندان اهل بیت 

نمی دونم کدوم مسلمون شیعه ی با معرفت تو ایامی که دل اهل بیت خدا از ماتم خون است،

به خودش اجازه بده که با دل خوش از مراسم شب یلدا و خوش گذروندن تو اون شب سخن بگه؟؟؟!!!

آره امسال باز هم ما شب یلدا دور هم جمع می شیم

اما یه فرق داره با سال های پیش! امسال دور همیم اما تو هیئت امام حسین (ع)

بیایم یه بار دیگه ثابت کنیم که ما شریک خوبی برای شادی ها و ماتم های اهل بیتمون هستیم

می دونم که ان شاء الله به مدد مولا از تو این آزمون هم سربلند در می آییم!

همه هستی ام حسینه .....  می و مستی ام حسینه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

هر که دارد هوس کرببلا بسم الله

پاسی از شب گذشته است

شهر غرق در سکوت است

اما در آسمان گویی غوغایی به پاست

این شب جمعه ای با شب های جمعه ی گذشته فرق داره

آسمون داره یه ریز اشک می ریزه

مگه چه اتفاق می خواد بیفته؟

آره ، باید حدس می زدم

امشب شب اول محرمه

شب بیعت مجدد با کاروان حسینی در صحرای کربلا

همه عالم در تکاپو است

چهره ی زمین و زمان دگرگون شده

نباید از قافله ی دل عقب بمونیم

انشاء الله ما هم به عنایت باب الحسین (ع)، حضرت عباس (ع) کربلایی بشیم

هر که دارد هوس کرببلا بسم الله  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 2:14 قبل از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم

امروز برای شهدا وقت نداریم

ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است

ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم

تقویم گرفتاری ما پر شده از زرد

ای سرخ گل لاله تو را وقت نداریم

هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم

خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 + نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

باز موسم دل تنگی فرا رسید

باز جمعه شد و  

باز هم من دلتنگ شده ام

باز  هم من اسیر خلوت تنهایی ام

...

آقا جان! ما کجا و  حتی دل تنگ شدن برای شما کجا!

...

آقای مهربانی ها!  ما را دریاب که سخت محتاج فریاد رسیم!

...

شه بالا نشین پایین نظر کن

ترحم بر گدایان بیشتر کن!



+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 3:41 بعد از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

دل من گره گیر من ماند

... نسیمی نیامد
نسیمی نپرسید
نسیمی مرا رو به معنای شبنم نچرخاند

 ...


دل من گره گیر گل های قالی
دل من گره گیر تزویر پنهانی یک ترازو
دل من گره گیر یک میز
یک پله یک پست
دل من گره گیر من ماند


...
دل من نپرسید
چرا خانه ام از عبور پرستو تهی شد
چرا پشت تنهایی ام
مسیر نگاهم
چرا از نفس های باران جدا ماند


...
دل من گره گیر "من" ماند

به یاد شعر محمد رضا عبدالملکیان
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 1:13 قبل از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

پنهان نموده چهره ز ما آه می کشی

نهان نموده چهره ز ما آه می کشی

تا کی ز آه پرده بر این ماه می کشی؟

دیگر خدا ز قهر نگاهم نمی کند
وقتی گناه می کنم و آه می کشی

آهی که مانده در دل تو از گناه من
پنهان نموده از من و در چاه می کشی

چاهی به قدر آه تو مولا عمیق نیست
ناچار آه نیمه و کوتاه می کشی

کوتاه می کند شب دلتنگی مرا
دستی که بر سرم ز وفا گاه می کشی

گاهی که سرکشی کنم از تو دل مرا
با یک نگاه، باز به همراه می کشی

حسن بیاتانی

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

بی پرده با یار مهربان

السلام ای که تو شمس الشموسی  /  السلام ای که تو انیس النفوسی 

افتادم از  پا یا حی و  یا هو   /   دستم  بگیر ای ضامن آهو

من که از جام عشقتت مست مستم /  خوردم نمک نمکدان را شکستم

امسال به لطف مهر بانی های مکرر آقای مهربانم

باز ایام میلاد سراسر مسعود و مبارکش میهمان بارگاه سراسر نور و صفاش بودم!

وقتی اسمم برای اردوی زیارتی دراومد ؛ باز هم موعد شرمندگی من فرا رسید!

من نالایق کجا و زیارت بارگاه آسمونی آقا کجا؟

وقتی تو اتوبوس ، روحانی کاروانمون که  اتفاقا اهل دل هم  بود،

گفتش که کسی رو بدون دعوت راهش ندادند به اینجا . بچه ها ! بدونین شما از بین

افراد زیادی انتخاب شدین!

اینو که شنیدم از خودم بیشتر خجالت کشیدم و با خودم گفتم که آقای مهربان!

آقا جون! شما آخرش ما را می کشی با این بنده پروری ات!

یا ضامن آهو!



+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 9:31 بعد از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

جوون امروزی و عالم تنهایی



امروزه وقتی می خوان از مزیت عصر جدید سخن بگن           

از رسانه ها بویژه رسانه های جمعی یاد می کنن

شاید به نظر بیاد که در عصر جدید و با فراگیری رسانه ها

توی همه عرصه های زندگی مردم، دیگه جایی برای

تنهایی باقی نمونده و همه می تونن وقتشون را با رسانه های نوین به نحوی سپری کنن

اما وقتی به عمق ماجرا نگاه می کنی تاسف می خوری که ای بابا چه قدر نسل ما تنهاست!

امروزه گرچه از هزاران سایت و مجله و روزنامه صدایی بلنده اما چند تای اونا فقط محض خاطر ما کار می کنن

آره نسل ما بیشتر از نسل پیش با رسانه ها سرو کار داره اما 

باید دید ما توی این همه غوغا و داد و بیداد البته به شکل مدرنش گم نشدیم!

من که میگم که گم که چه عرض کنم، ما تو این همه صدا غرق شدیم و 

به همین خاطره که صدامون در نمیاد

نظر شما چیه؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 1:58 قبل از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

شعر جدید مهدی سیار

 از حلقه هایمان به در افتاد رازها

با قیل وقال بیثمر عشقبازها



دوشید فتنهای شتران دو ساله را

بر دوششان نهاد به بازی جهازها



شوخی شده ست و عشوه نماز شیوخ شهر

رحمت به بینمازی ما بینمازها



خیل پیاده ایم، کجا بازگو کنیم؟

رنجی که برده ایم ز شطرنجبازها



ماییم و زخم خنجر و دست برادران

ماییم و میزبانی این ترکتازها



در پیش چشم کوخ نشینان غریب نیست

از کاه، کوه ساختنِ کاخسازها



قرآن به نیزه رفت...خدايا مخواه باز

بر نیزه ها طلوع سر سرفرازها 



در گنبد کبود زمان ما کبوتران

بستیم چشم و بسته نشد چشمِ بازها




ما را چه غم ز هرزه گیاهی که سبز شد

بر خاکمان مباد هجوم گرازها
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

به مصطفی چمران

دکتر مصطفی 

سلام!

مدت ها بود که می خواستم با تو درد دل کنم

هر بار که  زندگی ات را مرور کرده ام

از سویدای دل آه بر آورده ام

دکتر مصطفی!

دل نوشته هایت چه با صلابتند

و چه پر سوز و گداز!

هر بار که از تو خوانده ام یا شنیده ام 

سخت غبطه خورده ام

اما دلیلی هم داشته است این غبطه خوردم

غبطه برای آنکه تو بزرگوارانه برگزیدی

رفتن را به جای ماندن!

درد را به جای رفاه!

محرومین را به جای مرفهین!

تکلیف را به جای تشویق!

خدا را به جای دنیا!

وجدانت را به جای نفست!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 1:27 قبل از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

درد واره ها (شعری از زنده یاد قیصر امین پور)

دردهای من

جامه نیستند

تا ز تن در آورم

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته ی سخن درآورم

نعره نیستند

تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است

دردهای من

گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان

مردمی که نامهایشان

جلد کهنه ی شناسنامه هایشان

درد می کند



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 7:33 قبل از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

وقتی ما خوابیم


گاهی دل تنگم می شوم

البته این دل تنگی به هیچ وجه انتخابی نیست

شاید این  دل تنگیه که تو را انتخاب می کنه

نمی دونم چرا ولی گاهی شهر و مردمانش برایم غریب جلوه می کنند

با خودم فکر می کردم که ای کاش فرهنگ غریبه چهره ی شهرمون رو عوض نمی کرد!!!

کاش تحقیر فرهنگ خودی سهم ما نمی شد؟

کاش همه ی فخر ما به دانستن زبان خارجه و سفر خارجه نمی بود؟!!

آخر به کجا می رویم؟

نمی دانم چه جوری ولی می دانم که باید ایستاد، درنگ کرد، به خود آمد

آری خویشتن شناسی و خودآگاهی مقدمه ی رفتن است

باید کاری کرد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 0:34 قبل از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

هر غیر ممکنی ممکن می شه اگه تو بخوای


آیا تا به حال به این اندیشیده اید که اگه مسیرزندگی یه مسیر هموار می بود 

و توی اون فراز و نشیبی نداشت چه اتفاقی می افتاد؟

می دونم شما هم تایید می کنین که گاهی سختی ها و دشواری های راه

ما رو خیلی تحت فشار می ذاره و حتی شاید رمقمون رو هم گرفته باشه

اما وقتی به سختی ها و گردنه های پشت سرت فکر می کنی می بینی که

چقدر خوب شد و  چه درس ها و تجربه ها که نیاموختم!

اما من یکی از سختی ها و آزمون ها یه چیزش رو بیشتر دوست دارم و اون هم 

اینه که بیشتر نگاهم رو به طرف آسمونت می دوزم، بیشتر ازت می خوام و 

و با همه ی وجودم لمس می کنم که تا تو نخوای هیچی عوض نمی شه

ولی اگه تو بخوای با تو هر غیر ممکنی ممکن می شه!

خدایا به امید تو!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 9:34 بعد از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

یا خیر حبیب و محبوب

گاهی اوقات در سینه رازی نهفته داری

که تو را توانایی گفتن با دیگران نیست

پس با که توانی گفتن جز او

که مونس کسی است که انیسی ندارد

یا انیس من لا انیس له

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 7:9 بعد از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

بـاز هـواي سـحــرم آرزوســــت

بـاز هـواي سـحــرم آرزوســــت

خـلـوت و مـژگـان تـرم آرزوسـت

 

شـكـوه ي غـربـت نـبـرم ايـن زمـان

دسـت تـــو و روي تـو ام آرزوســت

 

خـسـتـه ام از ديـدن ايـن شـوره زار

چـشـم شـقـايـق نـگـرم آرزوســـت

 

واقـعـه ي ديـــدن روي تـــــو را

ثـانـيـه اي بـيـشـتـرم آرزوسـت

 

جـلـوه ي ايـن مـاه نـكـو را بـبـيـن

رنـگ و رخ و روي تـو ام آرزوسـت

 

ايـن شـب قـدر اسـت كـه مـا بـا هميـم؟

مـن شـب قـــــدري دگــــرم آرزوســـت

 

حـسِّ تـو را مـي كنم اي جـان مـن

عـزلـت بـيـتـي دگــــرم آرزوســــت

 

خـانـه ي عـشـِاق مـهـاجـر كـجـاست؟

در سـفــــرت بـــال و پـرم آرزوســـت

 

حـسـرت دل بـارد از ايـن شـعـر مـن

جـام مـيـي در حـرمـــم آرزوســـــت


سراينده: شاعر متعهد احمد عزيزي



+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 5:59 قبل از ظهر  توسط محمود رئوفی  | 

پرواز تا بي نهايت

"امير خلبان حسين لشكري به خيل شهدا نايل شد."

مگه اين خبر مثل ساير خبرهاست كه بشه از كنارش به سادگي گذشت.

يادم نمي ره پارسال همين موقع كه خبر درگذشت خسرو شكيبايي اعلام شد

چه هياهو و سر و صدايي در رسانه ها به پا شد.

البته بنده ابدا منكر جايگاه هنرمندان نيستم ولي آيا اين بزرگواران از جمله اين شهيد عزيز

كه عمري براي عزت وطن مبارزه كرده اند / ساليان دراز اسارت كشيده اند

و آخر الامر نيز جان عزيزشان را بر سر اين راه داده اند شايسته ي توجه بيشتري

( به مانند هنرمندان) لااقل در اين هنگام كه از دست داده ايمشان نيستند؟؟؟

آري اين پرنده ي تيز پرواز آسمان شجاعت و دلاوري كه آسمان ايران خاطرات

بسياري از پرواز هايش به ياد دارد پس از سالها تحمل رنج اهاي اسارت /

جانبازي و دوري از ياران صديقش با خيزي بلند بالا به خيل ياران شهيدش پيوست

بلكه اين پرواز به سوي ابديت بتواند روح بلندش را آرامش بخشد.

راهش پر رهرو باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 9:40 قبل از ظهر  توسط محمود رئوفی  |